خاطره :

عملیاتهای والفجر مقدماتی و والفجر یک تمام شده بود که به بنده ابلاغ

شد مسئولیت ستاد لشکر31 عاشورا را برعهده بگیرم. در اولین جلسه

ای که برگزار شد، فرماندهان گردانها و واحدهای لشکر 31 عاشورا و

سردار بزرگ آقا مهدی باکری حضور داشتند خاطرم هست که درآن جلسه

چون یک بازسازی در مسئولین و کادر لشکر صورت گرفته بود،

صحبتهای کلی زیاد می شد و هر کس از اعتقادات خود و نگرشش به

آینده جنگ صحبت می کرد. محور اصلی سخنان بنده حقیر این بود که به

هر حال حضور در جبهه های جنگ و حضور در میادین جنگ بنا به

فرمایش حضرت امام (ره) یک تکلیف شرعی و الهی است. فرمایشات

دیگر عزیزان تمام شد و نوبت به آقا مهدی رسید تا جلسه را جمع بندی

کند. ایشان جمله ای فرمودند که من تازه فهمیدم ما خیلی با هم تفاوت و

فاصله داریم. آنقدر که هر چه بدویم، به گرد پای ایشان هم نمی رسیم. ما

جنگ را یک تکلیف می دانستیم. فرض می کردیم این امری است که به

ما الزام شده و ما بخاطر ادای این دین واجب، در آن محل حضور پیدا

کرده ایم. آقا مهدی این حضور را جور دیگری معنی کردند و فرمودند:

((خدا خیلی به ما لطف کرده و دوستمان داشته که اجازه داده بیاییم اینجا

و باید از خداوند بخاطر گشودن این در بروی ما، ممنون باشیم)).