قبرستان بقیع؟؟؟
خدایا گنج با گنجینه ام سوخت میان شعله ها ایینه ام سوخت
چنان مسمار در قلبم فرو رفت که محسن گفت مادرسیته ام سوخت

قبرستان بقیع،قدیمی ترین و شناخته شده ترین قبرستان در اسلام است. ?هزار نفر از اصحاب پیامبر در این مکان دفن اند. این منطقه در زمان پیامبر بیرون شهر بود و پر از درخت؛ برای همین هم «بقیع» یعنی باغ نامیده می شد. اولین کسی که در بقیع دفن شد،عثمان بن مظعون بود که به دستور پیامبر در سال ?هجری در بقیع دفن شد. اما علاقه به دفن در بقیع وقتی شکل گرفت که پیامبر،ابراهیم –پسر ??ماهه شان- را در بقیع به خاک سپردند. بعد از دفن ابراهیم در بقیع،مردم مدینه علاقه مند شدند اقوامشان را در آنجا دفن کنند،بنابراین درختان و ریشه های آنها را قطع و زمین آن را برای همین منظور آماده کردند و ? قبرستان قدیمی شهر متروک شد.
قبرستان بقيع قبل از تخريب توسط وهابيون
بقیع دارای نظم بود. همه قبور اقوام رسول خدا در قسمت غربی بقیع بودند و هر گروه به تناسب ارتباط شان با همدیگر و انتساب شان به پیامبر،در یک نقطه معین و در کنار هم دفن شده بودند. مثلاً قبور ائمه با قبر عباس،عموی پیامبر و فاطمه بنت اسد،مادر امام علی (ع) در کنار هم است. عده ای از همسران رسول خدا در یک نقطه دیگر و در کنار هم. رقیه و ام کلثوم دختران پیامبر هم در کنار هم. مجموعه این ?بخش نیز به نام مقابر بنی هاشم معروف بود.
به تدریج خانه های همسایه بقیع خراب شد تا جا برای همه باشد. یکی از خانه های همسایه بقیع،خانه عقیل بن ابی طالب بود که آرامگاه خصوصی و خانوادگی اقوام و فرزندان رسول خدا شد و اولین کسی که در داخل آن دفن شد،فاطمه بنت اسد بود. بعد،عباس،عموی پیامبر و بعد هم ? امام شیعه در این خانه به خاک سپرده شدند (تا همین اواخر رسم بود پیکر افراد معروف،در خانه خودشان دفن شود؛ مثل مؤذن پیامبر). خانه عقیل از ابتدا مورد توجه پیامبر بود و همین باعث شد خیلی از صحابه به دنبال مکانی در نزدیکی آن برای خود باشند.
به مرور زمان،این خانه به ساختمانی به شکل مسجد تبدیل شد و گنبد و بارگاه روی آن بنا شد. تبدیل خانه عقیل به حرم در ابتدای دولت بنی عباس انجام شد و پیکر مطهر امام صادق (ع) که شهادتشان بعد از آن بود،بعدها در آنجا به خاک سپرده شد. در قرن پنجم به دستور کیارق –وزیر سلجوقی- گنبدی سفید روی بنایی ?ضلعی ساخته شد که تا ??? سال بعد و زمان تخریب،پا بر جا بود. به جز ائمه بقیع،??بقعه با گنبد و بارگاه هم وجود داشت؛ مثل حرم همسران رسول خدا که ?نفر در یک ضریح بودند و حرم دختران پیامبر که همه در یک ضریح بودند. صفیه عمه پیامبر و حلیمه سعدیه،دایه رسول خدا و ابراهیم پسر رسول الله هم هر کدام بارگاهی داشتند (بعد از قبور ائمه این حرم شلوغ ترین حرم مجموعه بود). همچنین مسجد کوچکی در جنوب گنبد ائمه بود که آن را بیت الاحزان می نامیدند. به این ترتیب،مجموعه بقیع تا ظهور وهابیت به همین شکل بود.
و يك عكس بسيار جالب
وهابی ها که همراه سعودی ها در سال ????قمری (???? شمسی)،قدرت را در عربستان به دست گرفتند،در رمضان ????قمری (???? شمسی) بعد از تصرف مکه و طائف و تخریب قبر عبدالمطلب،ابوطالب و خدیجه در مکه،مدینه را گرفتند و اهالی را وادار کردند تا اقرار کنند زیارت قبور شرک است،والا کشته می شوند. مهاجمان گنبد و بارگاه ائمه معصومین(ع) را نابود کردند و هزار ریال دستمزد به کارگرها دستخوش دادند.




غذاهاي محلي كهگيلويه و بويراحمد
غذاهاي سنتي كهگيلويه و بويراحمد غذاهاي سادهاي هستند كه سالها در نواحي مختلف، بخصوص توسط عشاير استفاده ميشده و با توجه به كمبود مواد غذايي بهسادگي در هر شرايط قابل تهيهاند.
«كله جوشك يا كلك سوز»
اين غذا، نوعي غذاي ساده است كه از دوغ درست ميشود. ابتدا پياز و پونه را در روغن تفت ميدهند و پس از اينكه پياز قرمز رنگ شد، دوغ را به آن اضافه ميكنند. معمولا به تعداد هر نفر يك ليتر دوغ استفاده ميشود. سپس كمي ادويه به آن اضافه ميكنند و ميجوشانند. زماني كه غليظ و سبز رنگ شد، با نان محلي آنرا ميخورند. اين غذا بيشتر در مناطق گرمسيري در فصل بهار توسط عشاير مصرف ميشود.
«تليت پياز»
براي تهيهي اين غذا، پياز را در روغن تفت ميدهند و بعد از اينكه پياز قرمز شد، ادويه به آن اضافه ميكنند. سپس در آن، آب ميريزند و بعد از جوشيدن، آنرا با نان ميخورند.
«نان بليط يا بلوط»
قديميترين نان محلي كهگيلويه نان بليط يا نان بلوطي است. براي تهيهي اين غذا پوستهي سخت بلوط را ميگيرند و خشك ميكنند. سپس پوستهي نازك بعدي را كه به آن جفت ميگويند، نيز ميگيرند. اين پوسته خاصيت درماني دارد و براي درمان دردهاي معده مفيد است. جفت بسيار تلخ است و آنرا درون پوستهي كپسول 500 ميگذارند و ميخورند، يا آنرا ميجوشانند و ميخورند و بعد از آن، تكهاي گوشت كبابشده ميخورند، تا از حالت تهوع جلوگيري شود.
براي تهيهي نان بلوطي عصارهي بلوط يا كلگ را درون آب يك هفته ميخيسانند، تا بهصورت خمير درآيد. سپس آنرا درون سبدهاي مخصوصي كه از شاخههاي بادام كوهي ميسازند، پالايش ميكنند. بعد آنرا با دست ورز ميدهند و بهوسيلهي ابزاري به نام حسوم آنرا روي ساج پهن ميكنند و بهوسيلهي حسوم وارونه ميكنند، تا دو طرف آن برشته شود. اين نان به رنگ قهوهاي تيره است.
«نان بركو»
براي تهيهي اين نان، كلگ (عصاره بلوط) را با آرد گندم مخلوط ميكنند و بهصورت خمير درميآورند. سپس روي ساج پهن ميكنند. اين نان بزرگتر از نان بلوطي است و شبيه نان لواش است. اين نان قهوهاي روشن است.
«شله ماسي يا شله دووي (شله ماستي يا شله دوغي)»
براي تهيهي اين غذا، پس از جوشاندن دوغ، برنج را در آن ميجوشانند و پونه و پياز داغ را به آن اضافه ميكنند. بعد از آنكه از حالت آبكي درآمد، در سيني ميريزند. وسط سيني را خالي ميكنند و كرهي محلي در آن ميگذارند. هركسي بخواهد از اين غذا بخورد، كره را از وسط سيني روي غذا ميريزند و ميخورد.
«آش كارده (هره)»
براي تهيهي اين غذا، كارده را كه گياهي گرمسيري با برگهاي پهن است، خورد ميكنند و در آبليمو ميخوابانند، تا ترش شود. بعد از دو روز آب به آن اضافه ميكنند. بعد از جوشيدن، گندم و برنج نيمكوب به آن اضافه ميشود. اين آش معروفترين آش اين منطقه است.
گوشه ای از نامه چارلی چالین به دخترش
دخترم! اینجا شب است، یک شب نوئل و من از تو بسی دورم، خیلی دور، اما تصویر تو آنجا روی میز هست، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست، اما تو کجایی؟ آنجا در صحنه پر شکوه تئاتر هنرنمایی می کنی؟ شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه، نقش آن “شهدخت ایرانی” است که اسیر تاتارها شده است.
شاهزاده خانم باش و بمان، ستاره باش و بدرخش اما قهقهه تحسین آمیز تماشاگران، عطر مستی آور گل هایی که برایت فرستاده اند، تو را فرصت هشیاری داد نامه پدرت را بخوان. صدای کف زدن های تماشاگران گاه تو را به آسمان ها خواهد برد، برو! آنجا برو. اما گاهی نیز بر روی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن:
زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد؛ من نیز یکی از اینان بودم، من طعم گرسنگی را چشیده ام من درد بی خانمانی را کشیده ام و از اینها بیشتر، من رنج حقارت آن دلقک دوره گد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند، احساس کرده ام. با این همه من زنده ام و از زندگانی پیش از آنکه مرگ فرا رسد نباید حرفی زد.
دخترم در دنیایی که تو زندگی می کنی، تنها رقص و موسیقی نیست. نیمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تئاتر بیرون می آیی آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسر فراموش کن، اما حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس، حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و اگر پولی برای خریدن لباس های بچه اش نداشت پنهانی پولی در جیب شوهرش بگذار! گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر را بگرد، مردم را نگاه کن، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن و دست کم روزی یک بار با خود بگو:”من هم یکی از آنان هستم” آری تو هم یک از آنها هستی دخترم نه بیشتر! هنر پیش از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را نیز می شکند. وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولین تاکسی خودت را به حومه پاریس برسان، من آنجا را خوب می شناسم.
از قرنها پیش آنجا گهواره کولیان بوده است در آنجا رقاصه هایی مثل خودت خواهی دید، اما زیباتر از تو! مغرورتر از تو! اعتراف کن دخترم، همیشه کسی هست که بهتر از تو میرقصد. همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند و این را بدان که در خانواده چارلی هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران، یک گدای کنار رود سن ناسزا بگوید. همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی با خود بگو سومین سکه مال من نیست، این مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد. اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم برای ان است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم.
من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به خاطر بندبازانی که بر ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام اما این حقیقت را به تو بگویم دخترم، مردمان روی زمین استوار بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس جهان تو را فریب دهد، آن شب این الماس ریسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است.
شاید روزی چهره زیبایی تو را گول زند و آن روز تو بندبازی ناشی خواهی بود و بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند.دل به زر و زیور نبند، زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و این الماس بر گردن همه می درخشد اما روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی، با او یک دل باش، کار تو بس دشوار است این را می دانم. به روی صحنه جز تکه ای حریر نازک چیزی تن تو را نمی پوشاند، به خاطر هنر می توان عریان روی صحنه رفت و پوشیده تر و پاکیزه تر بازگشت، اما هیچ چیز هیچ کس دیگر در این دنیا نیست که شایسته آن باشد. برهنگی بیماری عصر ماست.
من پیرمردم و شاید حرف خنده آور می زنم اما به گمان من تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریان اش را دوست می داری. بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد، مال دوران پوشیدگی. می دانم که پدران و فرزندان همیشه جنگی جاودانه با یکدیگر دارند. با اندیشه های من جنگ کن دخترم. من از کودکان مطیع خوشم نمی آید با این همه پیش از آنکه اشک های من این نامه را تر کند می خواهم یک امید به خود بدهم؛
امشب شب نوئل است، شب معجزه است و امیدوارم معجزه ای رخ بدهد تا تو آنچه را که من به راستی می خواستم بگویم دریافته باشی. دخترم چارلی را، پدرت را فراموش نکن، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم تو نیز تلاش کن که حقیقتاً آدم باشی...
.jpg)
تسبیحات حضرت فاطمه(ص)
![[تصویر: 4wKUEx1184870016.jpg]](http://www.free-picture-host.com/images/4wKUEx1184870016.jpg)
در این جا با خود می اندیشی که بر روی سجاده نیاز و پس از پایان هر نماز، تسبیحی تو را به سوی خود می خواند و تسبیح در دستان تو جای می گیرد و دانه های آن با انگشتان تو آشنا می شوند. این ملاقات همه روزه، تو را به یک " عادت" مبتلا ساخته بود. اینک اما باید صندوقچه اسرار را بازگشایی تا حقیقت بر تو آشکار گردد.
به یاد می آوری که بزرگی می گفت: روزی که فاطمه زهرا(س) از کار روزانه خسته می شد و دستان همیشه به دعا بسته اش، پینه می بست، به اطاعت از علی (ع)، قهرمان محراب و میدان- به سوی پدر روان می شود و از سختی کار منزل برای او درد دل می کند. وا گویه های فاطمه، دل دریایی پدر را می سوزاند و در پاسخ به درخواست او که کنیزی می خواست تا یاری گر او در امور خانه باشد، می فرماید:
" آیا چیزی را به شما نیاموزم که بهتر از هر خدمت کاری باشد؟! پس آن را از من فرا گیرید. سی و چهار مرتبه تکبیر گویید، سی و سه مرتبه " الحمدلله" و خداوند را با سی و سه مرتبه " سبحان الله" گفتن، ستایش کنید. "
آن بزرگ می گفت: فاطمه با شنیدن این سخنان، سر را بلند کرده و دو ( یا سه) بار می گوید :" از خدا و رسولش راضی و خشنود شدم
برخی روایات می گویند که پیامبر رحمت پس از آموزش این اکسیر شگفت انگیز - تسبیحات حضرت زهرا(س) - فرمود:
" این ( اذکار) برای توبرتر از آن چه می خواهی هست و نیز بهتر از دنیا و آن چه در آن است
پس تو ای دوست من؛ هم رای و همراه من! باور کن که این تسبیحات که بر لبان تو می شکفد، هدیه های رسول خدایند که به بهانه عشق فاطمه به جهانیان و من و تو عطا فرمود، مبادا که باعادت کردن به آن، حقیقت والایش را فراموش کنی.
اینک که با تسبیحات حضرت زهرا(س) آشناتر شدی، خوب است بدانی که این هدیه الهی ، چنان ارزشمند و گران قدر است که امام باقر (ع) فرمود:
" خداوند از نظر حمد و ستایش به چیزی برتر از تسبیح فاطمه(س) عبادت نشد و اگر چیزی با فضیلت تر از آن می بود، حتما رسول خدا آن را به فاطمه می بخشید
به راستی مگر می شود پدری چونان رسول خدا(ص) ، هدیه ای بالاتر داشته باشد و آن را به نور چشم خود و شادمانی قلبش عطا نکند؟ هرگز چنین نیست. پس این عطای رسول خدای را به جان پذیرا باش و پس از هر نماز و معراجی روزانه با همان حالت و حضوری که در نماز داشتی به میهمانی تسبیحات حضرت زهرا(س) بود که اگر چنین باشد " پیش از آن که پای راست خود را از روی پای چپ برداری، جمیع گناهان توآمرزیده خواهد شد
می دانم که می دانی آمرزش گناهان از پس فهمیدن یک حقیقت بلند و حرکت به سوی آن خواهد بود، نه فقط حفظ واژگان و تکرار آن ها، می خواهم بگویم: وقتی " الله اکبر" گفتی به حقیقت، او را بزرگ تر از آن که وصف شود بدانی و در پس آن به هیچ کس کرنش نکنی. از این رو است که امام صادق (ع) می فرماید:
" تسبیح فاطمه(س) در هر روز و بعد از هر نماز نزد من دوست داشتنی تر از هزار رکعت نماز( مستحبی) است که در هر روز خوانده شود.
آثاری ماندگار
تسبیحات حضرت زهرا(س) ، خدا را در ذهن و قلب داشتن است(6) و درک عظمت و جلالت آن خالق یگانه ویافتن این ادراک و شعور می تواند تو را که به دنبال " ربط الی الله " هستی با معبودیت پیوند دهد و در او فنا کند. حاصل این سیر معنوی به یقین جز بهشت و جاودانگی درآن نخواهد بود، چرا که امام عدالت، حضرت علی (ع) می فرماید:
" سبحان الله، نیمی ازمیزان اعمال را پرمی کند والحمدلله همه میزان و کفه ترازو را و الله اکبر میانه آسمان و زمین را".
اکنون به آثار ماندگار و بلند این تسبیحات می پردازیم:
1- خشنودی خدا. 2- دور کردن شیطان. 3- ورود به بهشت. 4- سنگینی اعمال نیک
این آثار را از بیان امام صادق علیه السلام می شنوی که می فرماید:
" تسبیح فاطمه زهرا(س) در گفتن 100 عدد است، اما در میزان اعمال 1000 ثواب دارد، شیطان را دور می کند و خدای رحمان را خشنود
حضرت فاطمه (س) سرور زنان عالم
السلام عليكِ يا فاطمة الزهرا(س)
![[تصویر: 33cnshy.jpg]](http://i29.tinypic.com/33cnshy.jpg)
حضرت فاطمه هدیه عاشقانه خداوند به عالم وجود است، هدیه ای بس ارزشمند که مانندش نباشد، شخصیت والای آن حضرت و مقام بلند و کم نظیری که در وادی عرفان و عبادت کسب کرده بود او را ممتاز و در جایگاه سرور زنان عالم قرار داد .
آن حضرت در بیت انقلاب متولد شد و تمام دوران کودکی را در آغوش پدری گذراند که مشغول یک مبارزه عظیم جهانی و فراموش نشدنی بود.
وی در دوران کودکی، سختیهای مبارزه دوران مکه را چشید، به شعب ابیطالب برده شد، گرسنگی و سختی و رعب و انواع شدتهای دوران مبارزه مکه را لمس و بعد که به مدینه هجرت کرد، همسر مردی شد که تمام زندگی اش جهاد فیسبیل الله بود .
در تمام قریب به یازده سال زندگی مشترک فاطمه زهرا (س) و امیرالمؤمنین(ع)، هیچ سالی، بلکه هیچ نیم سالی نگذشت که این شوهر، کمر به جهاد فیسبیلالله نبسته و به میدان جنگ نرفته باشد و این زن بزرگ و فداکار، همسری شایسته یک مرد مجاهد و یک سرباز و سردار دائمی میدان جنگ را نکرده باشد .
زندگی فاطمه زهرا (س) اگر چه کوتاه و حدود بیست سال بیشتر طول نکشید، اما این زندگی از جهت جهاد، مبارزه ، تلاش، کار انقلابی، صبر انقلابی، درس، فراگیری و آموزش، سخنرانی و دفاع از نبوت و امامت و نظام اسلامی، دریای پهناوری از تلاش و مبارزه و کار و در نهایت هم شهادت است .
شک نیست که علاقه پیامبر به حضرت فاطمه (س) تنها به دلیل رابطه پدر و فرزندی نبود . هر چند این عاطفه در وجود پیامبر موج می زد ، اما تعابیر و سخنانی که پیامبر به هنگام اظهار علاقه نسبت به دختر خود بیان می کرد، نشان دهنده این بود که در اینجا معیارهای دیگری مطرح است.
بی تردید شخصیت والای حضرت فاطمه و مقام بلند و کم نظیری که در وادی عرفان و عبادت کسب کرده بود، همچنین عفاف و تفوایی که از خود نشان داد ، نقش محوری و اصلی را در این تجلیلها و تکریم ها ایفا کرد ، تا جایی که پیامبر ایشان را " مادر خویش " لقب داده و آن حضرت را " ام ابیها" نامیدند.
سیدة النساء
رسول خدا فرموده است: فاطمه سیده نساء اهل الجنه. (فاطمه بانوی زنان بهشت است.)
از امام صادق (ع) پرسیده شد: آیا این سخن پیامبر، تنها درباره زنان صدر اسلام صادق است؟ ( آیا فاطمه فقط سرور و بانوی زنان زمان خودش بوده است؟)
امام صادق فرمود: نه، فاطمه سرور همه زنهای بهشت است، از اولین تا آخرین.
در روایتی دیگر رسول خدا فرمود: دخترم فاطمه بزرگ تمام زنهای عالم است.
و نیز فرمود: ای علی، خدای تعالی به تمام دنیا نگاهی افکند و مرا بر همه مردهای دنیا برگزید، سپس نگاهی دیگر کرد و تو را بر همه مردان بعد از من اختیار کرد، آن گاه نگاهی افکند و ائمه ای را که از فرزندان تو هستند را بر دیگران برگزید و سرانجام برای چهارمین بار نگاهی افکند و فاطمه را بر تمام زنهای عالم را برگزید.
پايگاه استاد حسين انصاريان
فاطمه بانوی بزرگ اسلام (ویژه ایام فاطمیه)
![[تصویر: 1360.jpg]](http://www.tebyan-babol.ir/userdata/picture/1360.jpg)
ای کاش فدک این همه اسرار نداشت
ای کاش مدینه در و دیوار نداشت
فریاد دل محسن زهرا این بود
ای کاش در سوخته مسمار نداشت
ای کاش قلبم به قبرش راه داشت
ای کاش زهرا هم زیارتگاه داشت
حضرت فاطمه عليهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش چند ماهي بيشتر زندگي نكرد در همان مدت كوتاه بقدري گريه كرد كه او را يكي از بكائين زياد گريه كنندگان شمردند هيچگاه خندان ديده نشد گريه هاي زهرا علل و عوامل متعددي داشت مهمترين چيزي كه روح حساس و غيور بانوي بزرگ اسلام متعددي داشت مهمترين چيزي كه روح حساس و غيور بانوي بزرگ اسلام را ناراحت مي ساخت اين بود كه مي ديد ملت جوان اسلام از مسير حقيقي و طريق مستقيم ديانت منحرف شده در راهي افتاده كه پراكندگي و بد بختي از نتايج حتمي آنست .
حضرت زهرا چون پيشرفت هاي سريع اسلام را ديده بود انتظار داشت كه به همان منوال پيشرفت كند و در مدت كوتاهي كفر و بت پرستي را از بين ببرد و دستگاه ظلم و بيداد گري را برچيند . ولي با پيش آمد غير مترقب غصب خلافت كاخ اميدش يك مرتبه درهم فروريخت .
روزي ام سلمه بر فاطمه عليها السلام وارد شد عرض كرد : اي دختر رسول خدا شب را چگونه صبح كردي ؟ فرمود با غم و اندوه گذراندم پدرم را از دست داده ام خلافت شوهرم غصب شده و بر خلافت دستور خدا و رسول امامت را از او گرفتند زيرا از علي عليه السلام كينه داشتند چون پدرانشان را درجنگ بدرو احد کشته بود .
علي (ع) مي فرمايد : فاطمه (س)روزي پيراهن پدرش را از من خواست . وقتي پيراهن را به او دادم بوئيد و بوسيد و گريست تا بيحال شد . وقني چنين پيراهن را از او مخفي نمودم .
روايت شده وقتي رسول خدا از دنيا رفت ، بلال مؤذن مخصوص آن حضرت ديگر اذان نگفت . روزي فاطمه پيغام فرستاد : آرزو دارم يک مرتبه ديگر بانگ مؤذن پدرم را بشنوم . بلال بر طبق دستور فاطمه شروع به اذان کرد . گفت : الله اکبر ، الله اکبر . فاطمه به ياد روزگار پدر افتاد ، نتوانست از گريه خود داري کند


نام من سرباز كوي عترت است